|
سلام.... امروزتون رو چه طورشروع کردین؟؟ من که مثل همیشه سر ساعت بیدار شدم.انگار نه انگار که تابستونه مثلا.بیچاره خواهرم.خودم که زود بلند میشم هیچی.مییفتم به جون اون بیچاره .تا بیدارش کنم.خوب بسه چقد می خوابه. (البته من واسه خودش میگم."پای شما میخوای باور کن.یا نکن") دیگه چی بگم؟؟؟ گفتم که قراره اینجا فقط از دلم بگم...چون توش هیچی نیست.اینطوری چرت و پرت از اب درمیاد دیگه. گاهی اوقات میشینم فکر میکنم به اونایی که میگن عاشق شدن. بنظر من یکم اغراق میاد. اخه تا یکی یکی رو میبینه.میگه من عاشق شدم.بابا. عزیز من عاشقی الکی نیستش که.واسه خودش حرمت داره. تا تقی به توقی میخوره.(املاش درسته؟؟؟) میشنویم که اره این عاشق اون شده. واقعا"؟؟ میشه یکی رو که تازه دیدیش به اندازه ی خونوادت یا حتی بیشتر از اونا دوست داشته باشی...؟!!!اونم شایدفقط با یه شناخت ظاهری؟؟ خوب بسه.دیگه دارم زیادی وارد اوهام میشم. بنظر من که عشق و عاشقی یه جورایی کشکه. حالا به اونایی که عاشق اند بر نخوره.!! بنظرم این جمله ای که توی کتاب خوندم خیلی زیبا و درسته.""عشق مثل شراب باید بمونه تا ارام ارام جا بیفته وطعم خودش رو پیدا کنه."" من که گفتم میخوام اینجا هر چی که تو فکرم میگذره رو بنویسم. این حرف ها هم یه گوشه از این فکرمنو پر کرده بودن باشد تا روزی دیگر و گوشه ای دیگر از ذهنم. اگر عمری باقی بود.فعلا" ارام
سلام...یه روز دیگه هم شروع شد. خدایا سلام و شکر. "حالمان بد نیست.کم غم میخوریم. کم که نه.هر روز کم کم میخوریم..." با اومدن امروز که 27 تیرماست.درست 17 روز از اخرین امتحانم گذشته.ولی جوابش هنوز در نیومده.نمیدونم این جناب استاد در حال انجام چه کاری هستند که این همه از نمرات ما مهمتره. اونم از درج نمراتمون روی سایت!! بچه ها میگن توی سایتمونم ویروس هست. چه کنیم که با وجود اطلاع به این امر.باز هم بهتر از طی مسیر است.(چه لفظ قلم نوشتیم ...خودمان خوشمان امد!) خدایا این یکی هم به خیر بگذرووووون. به سیستمم هم یه نیروی 2چندان عطا کن. اینم از فکرای من سر ظهر. "آآآآآرام"
سلام دوستای خوبم این دومین خونه ی منه.نمی دونم چطور یکدفعه تصمیم گرفتماینجا رو درست کنم.فقط یه لحظه با دیدن این قالب یاد روزهای شاد مدرسه افتادم. احساس کردم میتونم دوباره مثل اون وقت ها شاد باشم.مثل رنگ این قالب. نمیدونم تا حالا واستون پیش اومده که با یه چیز خیلی کوچیک یه حس بزرگ توی دلتون سبز بشه.یا نه.اما این رنگ منو به ذوق اورد.یه حس تازه... شاید به نظر خیلی ها این رنگ لوسیه.یا چشم ادم رو درد میاره(همون طوری که یه دوست خوب توی کامنتشون گفتن)ولی چه کنم که اینجا چشم دلم رو گرفته.واسه همین سند زدم بنام دلم. دوست دارم اینجا فقط از حرفای دلم بنویسم.از باورهاش.از حرفایی که هنوز جوابی واسشون ندارم.به همین خاطر اون بلاگ رو از این یکی جدا کردم... " شاد باشین " ******* "" ریشه عشق . فسرد واژه دوست . گریخت سخن از دوست مگو . عشق کجا؟دوست کجاست؟"" تا امروز . وبلاگ های زیادی دیدم.بیشترشون عاشق بودن.تنها بودنیا عاشق تنهابودن و یا یه غمی رو به دوش میکشیدن. خیلی هاشون زمانی که اولین پست های اون وب رو مینوشتن.شادبودن و حالا تنها شده بودن.یا اینکه از رویتنهایی شون و بخاطر یاریکه از دست داده بودن. شروع بنوشتن کرده بودن.یا اینکه یکی رو دوست دارن واسه ی اون می نویسن.یه عده ای هم همین طوری و از روی بیکاری مینوسن و شاید چند تا دسته ی دیگه....من هنوز نتونستم خودم رو توی هیچ کدوم از این دسته ها قرار بدم. واقعا چرا من اینجام؟؟چرا مینویسم؟؟ شاید میخوام با فکر و نظر دیگران اشنا بشم؟! شاید منم یه جور تنهایی و بیکاری بسرم زده و این کارو واسه پر کردناوقاتم انتخاب کردم. و صدها شاید دیگه... نمی دونم تو دوستی که الان اینجایی چرا به این خیل عظیم پیوستی؟ "امیدوارم به هر چی میخوای برسی."
خنده ام می گیرد من چه باشم چه نباشم آسمان اینجاست بالای سرم روی احساس لطیف شاعر روی یک قطره آب و من اینجا هستم... خنده ام می گیرد پر از احساس شکفتن هستم لحظه آمدنت می آید لحظه پر شدنم از شادی باز هم می خندم خنده ات می گیرد و من اینجا هستم روی تکرار سراب روی یک نقش حباب ...تو برایم همه دنیا هستی!! "شمیرانی"
|
About![]()
از دلتنگی هایم بادبادکی خواهم ساخت و ان را در هوای بی خیالی پرواز خواهم داد. Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
"ترانه تنهایی"
آموزش فتوشاپ |